سيد محمد على ايازى

57

كافى پژوهى ( گزارش پايان نامه هاى مرتبط با كلينى و الكافى ) ( فارسى )

معناى چهارم عقل به معناى چيزى كه همگان ، با وجود آن در انسان ، مىگويند كه او عاقل است و اين برمىگردد به خوب فهميدن و ادراك سريع در استنباط آنچه كه سزاوار است انتخاب يا ترك نمايد ، هر چند از نوع هدف‌هاى دنيايى و آرزوهاى نفس امّاره باشد . البته اهل حق ، اين حالت را عقل نمىنامند ؛ بلكه آن را در حالتى كه از آن سوء استفاده شود ، بدانديشى و شيطنت و زيركى ناپسند و . . . مىنامند . « 1 » ملّاصدرا مىگويد : اين معناى از عقل ، بر حديث سوم ، قابل انطباق است ، چنانچه معناى سوم را با همين حديث انطباق داده بود و مضمون آن ، چنانچه در معناى سوم ذكر شد ، چنين بود كه دوست هر انسانى ، عقل او و دشمنش جهل اوست . معناى پنجم منظور از عقل ، عقلى است كه در كتاب نفس از آن سخن به ميان مىآيد و داراى چهار گونه و مرتبه است : الف . عقل بالقوّه يعنى قوّه‌اى از قواى نفس ، بلكه خود نفس كه در آن ، كمال و صورت عقلى كمالى وجود ندارد ؛ ليكن داراى قوّه‌اى است كه مىتوان تمام ماهيات موجودات و صورت‌هاى كمالى را از آن ، انتزاع نمود . ب . عقل بالملكه آن قوه‌ّاى از نفس يا خودِ نفس ، از آن جهت است كه به واسطهء علوم عامى و ادراك

--> ( 1 ) . همان ، ج 1 ، ص 226 .